امید

امید جان تا این لحظه 9 سال و 3 ماه و 26 روز سن دارد

لحظه های به یاد ماندنی

به وبلاگ

این شیرینی ها به مناسبت

درست کردن وبلاگ امیدم

این م واسه دوست جونیام که پاستیل دوست دارن

نوش جان


خرید عید

 

 

سلام دوستان 

از اونجایی که هر چی نوشتم الان حواسم نبود پا ک کردم .

خلاصه میکنم مطلبم.:(

امروز 92/12/6 با امید جون رفتیم خرید برای عید .

ساعت 16:45 دقیقه سوار آژانس شدیم ورفتیم مغازه 3 نی نی چون بابایی کار داشتن ونتونستن با ما بیان ومن مجبور بودم خودم انتخاب کنم .وتنها تونستیم لباس بخریم بقیه موند برای بعد

سه تا بلوز ویک عدد شلوار لی برای جوجه مون خریدم .

لباس های تو خونه ایت وهم قبلا با مامانی از نیشابور  خریدم  که شارژ دوربین تموم شد ونتونستم عکس بگیرم . .بریم سراغ عکس های امید جون نازم 

از اونجایی که هر کاری کردم  و این عکس ها بازم اینجا کج شدن .

به به چه پسر خوشتیپی دارم من بگو ما شالله

 اینم لبا س دومی

به نظرتون خوبه؟؟؟

به نظر من که عااااالللللللللیه

اینم سومی

شیکر پنیر خودم امیدم.

الانم از خستگی خوابت برده گلکم

اینم بگم که دو سه بار برای مدت کوتاهی اومدی بغلم .چون ظهر نخوابیدی برای همین خسته شدی وبغلت کردم.

تازه موقع اومدن با هم رفتیم آرایشگاه  وآقا ی آرایشگر موهات کوتاه کرد عسلموبماند که چه قدر تکون خوردی صاف نمیتونستی بشینی آخه از صدای ماشین اصلاح  میترسی.

 سوال امید از مامان

امید: مامان کچل شدم

مامان : نه پسرم ببین مو داری

امید نه مامان یکم کچل شدم

دوباره مامان : نه برو تو آینه ببین

امیدم:نه یکم شدم دیگه

مامان باشه پسر م آره یکمی موهات کوتاه تر  شده ولی کچل نشدی .

خدا نگهدار دوستان 

منتظر نظرتون هستم دوستان

..


تاریخ : 07 اسفند 1392 - 04:05 | توسط : مامان امید | بازدید : 401 | موضوع : وبلاگ | یک نظر

تولد نسترن رنگارنگ (دوست مامان)

امروز خورشید درخشان‌تر است و آسمان آبی‌تر نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد و پرنده آواز جدید می‌سراید امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربان‌ترین در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود ای مهربان‌ترین روزهای زندگی هر روز گوارا باد میلادت مبارک 

با آرزوی سلامتی و روزهای شاد برای آبجی نسترن گلللللللللللللللللللللللم.


تاریخ : 06 اسفند 1392 - 00:03 | توسط : مامان امید | بازدید : 341 | موضوع : وبلاگ | 3 نظر

نوشته های تصویری

به نام خداوند بخشنده مهربان

 


تاریخ : 05 اسفند 1392 - 21:07 | توسط : مامان امید | بازدید : 334 | موضوع : وبلاگ | 2 نظر

شکر پنیر خودم

سلام لطفا سرتون کمی به چپ کج کنید :)


تاریخ : 05 اسفند 1392 - 21:01 | توسط : مامان امید | بازدید : 251 | موضوع : وبلاگ | یک نظر

روز عاشقان

به نام خلق هستی

این پست هفته پیش گذاشتم  اشتباه شده بود.

ولی الان دباره میریم سراغ امروز

این روز زیبا  را به همه عاشقای دنیا (عاشققای واقعی)تبریک میگم.

 

خودم هم از اینجا به همسرم وپسرم این روز تبریک میگم ومیگم که خیلی دوستون دارم عشقاااااااااااااای مممممممممن(مامان جونم تولدت مبارک)

این هم یه عکس زیبا

 با آرزوی بهترینها برای شما دوستان

بدرود☺


تاریخ : 25 بهمن 1392 - 06:18 | توسط : مامان امید | بازدید : 491 | موضوع : وبلاگ | 10 نظر

عکس1

درود بر دوستان گل

میریم سراغ چند تا از عکس های امید سری دوم به همراه  عکس اقوام(بچه ها)

اینجا با هم داشتیم میرفتیم بیرون:)

امید به همراه باب اسفنجی

ایشون هم ملیکا خانم عزیز خاله (شهریور 92)خونه ما

امید به همراه ملیکا خانم:)

ملیکا عاشق بچه هاست خوب به خودم رفته خخخخخخ

یه سره وقتی با امید یا بغلش میکنه امید یا با هاش بازی میکنه.عسلمه

آقا مهدی قل ملیکا خانم که 5دقیقه کوچک تر

 

ملیکا وامید ومهدی جون

مهدی وملیکا  دوقولو های افسانه ایایشون هم شکر خودم که رفته بودیم محلات به همراه خا نواده عمو فرهنگی (آرتین وخاله)

ایشونم آقا کمیل گل پسر دایی جواد

یاسمین زهرا دختر شیطون بلای عمو محسن  که مامانش میگه انقد شیطون فرقی با پسرا نداره.

 

شما در قابلمه .

این قابلمه رو از بالکن آوردم تا مرتب کنیم .شما هر روز میکشی این اتاق واون اتاق

اسبا ب بازی جدید.دستتونم که رو لپت موقع نشستن لپت خورد به قابلمه بلا میسر

 

میگم قابلمه روشستم فک نکنید کثیف ها .این سفیدیا به خاطر بلایی که آب شور آورده.

اون شب حسابی بازی کردی

تازه تو شستن ظرف ها به من کمک کردی عمرمبعد از کلی بازی  وشیطونی وکمک به من هم شستن ظرف ها هم جمع وجر کردن خونه خیلی ناز  مثل فرشته وچولو خوابیدی

البته فقط 10 دقیقه خوابیدی تا شما رو گذاشتم روی تخت 3 تا 4 دقیقه بعد بیدار شدی و پر انرژی.

تازه شما با هیچی مشکل نداری جز خوابیدن .هر موقع که میگیم وقت خواب غر غر وبغض میکنی میگی نمیخوام

حتی ساعت 1یا 2 شب.عسلی دیگه نمیشه .

عشقای من

نوشتم یادگاری تا بماند روزگاری. میسگارمتون به خدا دوستان وعزیزان :) :)

 


تاریخ : 24 بهمن 1392 - 14:47 | توسط : مامان امید | بازدید : 438 | موضوع : وبلاگ | 4 نظر

عکس های برف بازی2

قرار بود عکس های جدید برف بازی شما رو بزارم که اومدم وعمل کنیم به قولمون

میریم سراغ اولین عکس

اینجا شما داخل ماشین مجید هستی(پسر عمه تون) آخه شنبه که برف اومد تا یکشنبه تقریبا برف ها آب شده بود ولی ماشین مجید کلی برف توش بود.این گوله رو هم درست کردی بزنی به سر مجید(به جای تشکر که برد شماروبرف بازی)

این سرسره رو هم بچه ها درست کردن وما هم استفاده کردیم

ما شالله اصلا سرما رو متوجه نمیشدی من یخ کردم ولی شما همچنان دوست داشتی بازی کنی.

باینکه سرسر داشت خراب میشد ولی هنوز سر بود.http://axgig.com/images/80769360149108539820.gif

پیش به سوی بازی

بزارببینم کدو پلاستیک بهتره؟؟؟

با اینکه امسال 4 ماه اول پاییز وزمستون سرا خورده بودی ولی

خوشحالم کلی بهت خوش گذشت وخدارو شاکرم به خاطر اینکه شما سرما نخوردی.

این عکسم از طقه ششم که الان ساکنیم گرفتم.بعد از این همه رما میچسبه

بدرود

 


تاریخ : 23 بهمن 1392 - 14:18 | توسط : مامان امید | بازدید : 405 | موضوع : وبلاگ | 4 نظر

عکس های پسر خوشگلم

سلام  با یه سری عکس اومدیم. نظر نشه فراموش:)

 یادمه وقتی نقاشی میکشیدیم رو صورتت  شما هی قلقلکت میومد ونمیزاشتی خاله رو صورتت نقاشی کن

اگه دقتم کنی نقاشی نصفه کارست.

ولی خیلی خوشحاب بودی .

از اونجا هم رفتیم خونه نیلوفر اینا که بعد از کلی بازی ودعوا وشیطنت

مامان نیلوفر گفت بهتر صورتت وبشوریم چون دیر وقت بو وگفت تو راه خوابش میبره .

خلاصه دو نفری افتادیم به جون شما وصورتت وشستیم آخه نمیزاشتی.

وقتی هم رفتیم خونه تنها کسی که خوابش نمیومد شما بودی.

پسرم

وقتی درباره تو حرف میزنم صورتم را دوست دارم :)

 

 

بدون تو زندگی معنایی ندارد برایم امیدم.

 

لبخندت زیباست و دنیایی از انرژیست برای ما.دعایم این است که لبانت همیشه خندان باشد پسرم

 


تاریخ : 23 بهمن 1392 - 13:50 | توسط : مامان امید | بازدید : 958 | موضوع : وبلاگ | یک نظر

کتاب های امید

 

خوش اومدید دوستان .

خوب اول از همه

حالا میریم سراغ کتاب های جوجه کوچولو مون آقا امید

.همون طور که گفتم کتاب وکتاب خوندن خیلی دوست داری وقتی برات کتاب میخرم چند بار باید اون کتاب وبرات بخونم .بعضی از این کتاب هارو از نمایشگاه برتون خریدم با سلیقه خودت گلم.

وقتی هم اومدیم خونه شروع کردم به خوندن همه شون فک کن.تاریخ برگزاری نمایشگاه92/11/3

الانم اینجایی ومیگی این برای کیه .منم یکی یکی دارم میگم بای شماست.

این دوتا کتاب رنگ آمیزی ولالایی رو بعد از اینکه رفتیم حرم برات خریدم .چوپان دروغ گو رو هم از نمایشگاه خریدیم.

 

اینجا هم یه سری کتاب که هم از نیشابور واز شیراز وهمینجا از نمایشگاه و کتاب فروشی.

خریدیم براتون.انقدر نمایشگاه ودوست داشتی که بعد از تموم شدنشم باز میگی بریم .

ولی 3روز با هم رفتیم نمایشگاه جای شما دوستان خالی

 

جدا کننده ها هم سلیقه خودت گلم

این کتابت جا مونده

این سه تا کتاب هم به بابایی گفتم وبابایی گفت که براش بخر الان نیازی نداره ولی بعد کمی بزرگ تر شد بهشون نیاز داره.

این شد دوباره رفتیم نمایشگاه واین کتاب ها رو گرفتم.

داستان های شاهنامه 1 و2البته داستان های شاهنامه رو تا قسمت ضحاک ماردوش وفریدون خوندم برات.

یکی از داستان های کلیله ودمنه هم خوندم برات

ماشالله هزار ماشالله که خیلی علاقه داری به کتاب وداستان

اینم فک کنم دهمین دفتر نقاشیت باشه دفتر نقاشی اولی رو نی نی بودی که فقط خط خطی کردی بعضیا رو هم با آبرنگ ومداد شمعی زحمت کشیدی والان که بزرگ تر شدی یکم رعایت میکنی وسعی میکنی نقاشی بکشی. این نقاشی رو هم من رنگ آمیزی کردم ولی شما کشیدی. اینم بگم که علاقه خاصی به رنگ آمیزی نداری وزود خسته میشی.

اینم نقاشی با اثر انگشت شما ومامان با آبرنگ های مامان

 

اینم نقاشی شما که مامان کلی ذوق کردم

از من وبابا وخودتون ویه دونه درخت که من اشتباهی سن شمارو زدم 3 سال و7ماه ببخشید دیگه  (3 سال و5 ماهه بودید )

خوب دوستان  گلم تا درودی دیگر بدرود


تاریخ : 19 بهمن 1392 - 17:20 | توسط : مامان امید | بازدید : 478 | موضوع : وبلاگ | 7 نظر